آکادمی حرفه ای والیبال بامپوش


آی‌اسپورت – انگلیسی‌ها راه درستی را پیش گرفته‌اند. با توجه به نتایج آن‌ها در این جام باید گفت راهی که رفته‌اند موفقیت‌آمیز بوده، گرچه خود گرت ساوتگیت اعلام کرده پروسه‌اش هنوز جای زیادی برای کامل شدن دارد و من با او موافقم. همیشه قضاوت کیفیت یک تیم بر اساس نتایجش، چیزی که در فوتبال امروز حرف اول و آخر را می‌زند، خطرناک است. مشکل من با این انگلیس این است که انگار بخشی از فوتبال‌شان را به زور بازی می‌کنند و بازی طبیعی‌شان به نظر نمی‌رسد.

منظورم از بازی طبیعی چیست؟ توضیحش سخت است، اما تماشایش ساده. کافی است نگاهی به لوکا مودریچ بیندازید، بزرگ‌ترین تهدید امشب برای انگلیسی‌ها، و منظورم را درک کنید. او نابغه فوتبال است و اینطور که شنیدم در ورزش‌های دیگری هم با توپ چنین نبوغی را از خودش نشان می‌دهد. انگار هوش عضلانی‌اش ساخته شده برای این کار.

مودریچ به طبیعی بازی کردن فوتبال احترام می‌گذارد، با لذت بردن از کاری که می‌کند و شوری که برای آن نشان می‌دهد. او در زمین برای تیمش جان می‌دهد، اما استعداد مثل مودریچ هرگز حکم قربانی را پیدا نمی‌کند. انگار تمام این سختی‌ها یک‌جور تفریح برایش است، چالشی برای سنجیدن خودش.

ما البته درباره استعدادی از جنس مارادونا حرف نمی‌زنیم. نه. کاری مودریچ می‌کند پر کردن فضاهای خالی بازی با عقل و منطق خودش است. او دست به کارهای غیرممکن نمی‌زند. وقتی مودریچ پاسی ارسال می‌کند با خودتان می‌گویید «این دقیقا همان کاریست که اگر من در زمین بودم انجام می‌دادم». ما دوست داریم خیلی راحت به چنین نتایجی برسیم، اما نباید آنچه چشمانمان می‌بیند را باور کنیم. کاری که مودریچ می‌کند فقط از پس خودش بر می‌آید.

وقتی توپ به پای مودریچ می‌رسد جوری می‌خرامد که انگار فوتبال ساده‌ترین کار جهان است. مسئله فقط ایجاد سرعت و خطر نیست.  در جام جهانی‌ای که انگار دیگر هیچ فضای خالی‌ای باقی نمانده، با اینکه ابعاد زمین همچنان همان ۱۰۰ در ۷۰ است، و در بازی‌هایی که همه عجله دارند تا توپ زیر پایشان آمد حمله کنند، انگار کل بازی در دو باکس برگزار می‌شود، مودریچ معجزه می‌کند و به توپ اجازه نفس کشیدن می‌دهد. مودریچ وقتی که باید توپ را به حرکت در می‌آورد و برای همین به ناگاه فضاهای بازی باز می‌شوند. اینجاست که می‌فهمیم فضا و زمان همیشه وجود داشته و فقط بازی نیاز به مردی داشته که دوباره آن را آشکار کند، مردی که بلد است چطور فوتبال بازی کند.

دیگر جنبه بازی این کروات که هنوز کاملا من را قانع نکرده اما وجودم را پر از احساس می‌کند جنگیدنش برای تیمش است، چه وقتی توپ را دارند و چه وقتی توپ زیر پای حریف است، از دقیقه اول تا دقیقه آخر. مودریچ مقابل روسیه ۱۵ بار توپ را از حریف پس گرفت، اما در ابتدا موفق نشد نبض بازی را پیدا کند. با این حال همینطور که زمان پیش رفت او به مرور بازی را درک و ریتمش را پیدا کرد.

در انتهای ۱۲۰ دقیقه، وقتی آخرین تلاش کرواسی برای فرو ریختن دژ مستحکم روسیه و زدن گل سوم به نتیج نرسید، مودریچ خسته روی زانوهایش افتاد. من باید در همان لحظه ازش قالب‌گیری می‌کردم و مجسمه‌اش را به عنوان یک فوتبالیست نمونه می‌ساختم و بیرون تمام استادیم‌ها قرار می‌دادم، با این جمله در توصیفش: «فوتبال را اینطور بازی می‌کنند، فوتبال را اینطور حس می‌کنند.»

در پایان تمجیداتم از مودریچ باید به نوع روحیه رقابت‌جوی او هم اشاره کنم. مودریچ همه جا هست و همیشه توپ را می‌خواهد. او تا جایی که منطق فوتبال بهش اجازه می‌دهد می‌دود، اما هرگز اهل پز دادن نیست. انگار او بر این باور است که ۸۰ هزار تماشاگری که در استادیوم شاهد بازی‌اش هستند درکی بالا از فروتن بودن دارند. یا اصلا او جوری بازی می‌کند انگار تماشاگری در کار نیست. مودریچ هرگز تسلیم وسوسه تن دادن به فوتبال پوپولیستی نشده، او هرگز اهل نمایش دادن نبوده. تمرکز مودریچ روی خود فوتبال است و به کارگیری تمام حواس پنجگانه‌اش در آن.

مودریچ هرگز برنده توپ طلا نخواهد شد، همانطور که آندرس اینیستا نشد. این اما مسئولیت او نیست و باری روی دوش ماست، مایی که فوتبال را تبدیل به پدیده‌ای کردیم که در آن ظاهر مهمتر از محتواست.

درباره : آکادمی